تبليغاتX
روانشناسی مدرن
×××× به وبلاگ روانشناسی مدرن خوش آمدید ××××


روانشناسی مدرن








* * * *

هیجانهارا به دوگروه مطبوع ونامطبوع تقسیم میکنن اما ابتدا تعریفی ازهیجان ا رائه میدم که هیجان یعنی چه ودرادامه نمونه هایی ازهیجان های مطبوع ونا مطبوع راشرح میدم.
هیجانها پاسخ های بدن برای سازگار شدن با موقعیتی که درآن قرارگرفتیم هستن .
وقتی که هیجانی میشیم علامتهای قابل تشخیص چهره ای ، ژستی و کلامی بروز میدیم که کیفیت هیجان پذیری مارا به دیگران منتقل میکنه مثل حرکات ابروها و تن صدا که تغییر میکنه به این تغییرات بدنی هیجان میگن.
 شادی ، محبت ، وعشق هیجانهای مطبوع و ترس ، غم واندوه ازهیجانهای نامطبوع هستن .اینها جزء جدایی ناپذیر زندگی ماها را تشکیل میدن فردی که به هیجانها پاسخی نمی ده به یه گونی سیب زمینی بی احساس میشه اونو تشبیه کرد.
شاید برای شما این سوال پیش بیادکه اگه ما بصورت مرتب دربرابر هیجانهای شدید قرار بگیریم آیا سلامتی مان به خطر میافتد ؟پاسخ مثبته اما ما درمقابل هیجانهای منفی (نامطبوع)آسیب پذیر هستیم .بااین توضیح شاید کمی نگران بشین وبگید که هیجانها زندگی روزمره ماراتشکیل میدن پس باید چکارکنیم ؟؟
کارخیلی سختی به شما پیشنهاد نمی کنم بلکه آسان ترین راه را میگم .یکی باید واقعیت را درنظر بگیریم ودیگر اینکه درروبروشدن با یک موقعیت هیجانی دوباره اون موقعیت را تفسیر کنیم چونکه دراغلب موارد ما برداشتی که از موقعیت می کنیم مارا آشفته میکنه .مثل این وضعیت که شما اگر دانشجو هستین و اسم خودتون را در تابلو آموزش دانشگاه می بینید تابه آموزش دانشکده مراجعه کنین دراین موقع با منفی بافی دچار اضطراب وتشویش میشین درصورتی که ممکنه احضار شما به آموزش برای تکمیل مدارک شخصی ویاگرفتن عکس ...باشه (البته منظورم اونایی که سابقه مشروطی دارن نیست)یه راه دیگه میگم و بحثمو خاتمه میدم واون اینه که اعتماد به نفسمون رابالا ببریم وواقع گرایانه بی خیال باشیم. راستی شما چه راهی را پیشنهاد میکنین؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387 ساعت 19:58  توسط مسلم حسینی  | 


خانه بعنوان یک پناهگاه، گریزی از دنیای بیرون بشمار می آید. وقتی شما اجازه ورود عوامل خارجی زیادی را به داخل خانه می دهید، در واقع منبع مستعد آرامش را محو کرده یا به حداقل می رسانید.
اکثر ما به حفظ سلامتی فیزیکی خود اهمیت می دهیم، ولی از تمام یا بخشی از سلامت عاطفی و روانی خود چشم پوشی کرده یا آنرا به فراموشی می سپاریم.ما حداقل می توانیم اینکار را برای احترام به نیاز خلوت گزینی خود انجام دهیم.محافظت کردن از خلوت و احترام گذاشتن به آن، عبارتی است که به شما و دیگران یادآوری میکند تا برای خود و آسایش خاطر خویش ارزش قائل شوید.
خانه شما یکی از معدود مکانهایی استکه ورود یا عدم ورود افراد و اشیاء در اکثر موارد در اختیار خود شما است.معمولا در آن قدرت "نه" گفتن را دارید.
گاهی خانه ما بیشتر به یک ایستگاه پُرتردد قطار یا اتوبوس شبیه شده است نه محلی سرشار از آسایش و آرامش. هنگامی که شناخت بیشتری نسبت به تمایلات خود ( به داشتن محیطی آرام تر) پیدا کنیم و خود را با موضوع محافظت از خلوت خود هماهنگ سازیم، مجددا می توانیم تعادل محیط زندگی خود را برقرار کنیم.

همه ما تا حدی به خلوت و تنهایی احتیاج داریم. مگه نه ؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386 ساعت 13:21  توسط مسلم حسینی  | 


من آ دم خجالتی ای هستم چونکه:

الف ): دردوران کودکی مرا عددی حساب نمی کردن و به هر چی دست میزدم می گفتن «نکن بچه».
ب  ):  در بچه گی زیاد کتک خوردم.
ج  ) : ناخواسته به دنیا اومدم ( پدر ومادرم نمی خواستن ولی .......)
د  ):  وقتی در بچه گی می خواستم حرف بزنم سریع حرفمون قطع میکردن.
س ): درطول دوران گذشته به من زیاد توهین شده .
ز  ): درخانواده مقرراتی بدنیا اومدم این کاروبکن اون کارونکن .
ر ): دربین دوستام هیچ وقت نتونستم تواناییهایم رو نشون بدم.
و ):  تا حالا نتوستم یه دوست دختر(پسر) برای خودم پیدا کنم.
ه ) : پس افسرده هستم .اعتماد به نفسم پایین اومده وبه همین خاطر بیشتر خجالت میکشم.

اما بدونید چون خواستم با تمرین و بالابردن اعتماد به نفس این نقطه ضعف خودرا برطرف کرده و دیگه دوستانم مرابه بعنوان یه آدم خجالتی نمی شناسن.

راستی شما آدم خجتالتی هستین؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386 ساعت 13:17  توسط مسلم حسینی  | 


آیا تا حالا دو واژه آزاررسانی(سادیسم) وآزار دوستی(مازوخیسم) را در وصف کسی بکار بردین؟؟!
دراین باره لازمه توضیحاتی بدم که این دو واژه دروصف چه کسانی صدق پیدا میکنه .
اگر شما کسی را آزار میدین وخوشحال میشین ، آزاررسانی میکنید .
هر وقت شماکسی را اذیت کنید ،بچزولینید و راحت بنشینید ولبخند بزنید ، یا جست خیز شادمانه کنین و قهقهه وشادی کنید رفتار شما آزاررسانی (دیگر آزاری ) است .
حالا به سراغ آزار دوستی میریم ، حالتی که ما خودمون را اذیت کنیم آزار دوستی نام دارد .
شاید شما دربین دوستان خود کسی رادیده باشین که وقتی عصبانی میشه سرش را به دیوار می کوبه و یا دستاشو با سیگار می سوزنه .این فرد خودآزاری داره حالا میخوام ازاین بحث به این نتیجه گیری برسم که اگه دلی شکست وشما خوشحال شدین بدونید که کمی تاقسمتی صفت آزارسانی دروجود شماوجودداره .
راستی تایادم نرفته عرض کنم که اگه ازموسیقی غمگین لذت میبرین (البته همه موقع – نه زمانی که دپرس هستین )این موضوع حتما" درمورد شما صدق پیدامیکنه(زیاد نگران نشین )این مشکل زیاد حاد نیست وسلامت روانی شمارا به خطر نمی اندازه
.
          راستی همسایه سمت راست شما جزءکدوم دسته طبقه بندی میشه ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386 ساعت 13:40  توسط مسلم حسینی  | 


عده‌ای تصور می‌کنند که مثبت‌اندیشی به این معناست که از اساس منکر وجود احساسات منفی شویم و یا این‌که سعی کنیم با بی‌اعتنائی کامل از کنار آنها عبور کنیم.
فروید می‌گوید: ”اغلب احساسات انسان از بین نمی‌روند و چنان‌چه سرکوب شوند در اعماق وجود فرد ذخیره شده و خود را به گونه‌ای دیگر بروز خواهند داد.“
بنابراین طرد کامل احساسات منفی، به ویژه بخشی از آنها که عمیق و واقعی هستند در دراز مدت تأثیر مطلوبی را بر جای نخواهند گذاشت. اگر مثبت‌اندیشی را در جایگاه صحیح خود ببینیم به این معناست که سعی کنیم به جای تمرکز بیش از حد بر علف‌های هرز باغ زندگی، بیشتر بر روی گل‌های زیبا تمرکز کنیم تا روحیه و انگیزه مضاعفی برای ادامه مسیر بیابیم. فراموش نکنید که هیچ‌کس در دنیا افسرده نشده مگر به دلیل تمرکز بیش از حد بر امور منفی و غرق شدن در گرداب منفی‌نگری‌ها.
به‌خصوص آن که بسیاری از مسائلی که ذهن ما را به‌صورت روزمره درگیر خود ساخته‌اند اساساً مشکل نیستند و می‌توان با یک تغییر زاویه دید، مانع از تأثیرات مخرب آنها بر روح و روان خود شد.
اما به قول عارفی: ”ذهن تنها می‌تواند مشکلاتی را حل کند که خودش آنها را به وجود آورده باشد و این یک حقیقت است که در دنیای بیرون بسیاری از واقعیات ناشی از عملکرد ذهن ما نبوده است.“ در این موارد شاید بهتر باشد به جای مثبت‌اندیشی به مثبت‌سازی روی بیاوریم.
در هندوستان با وجود بیش از ۸۰۰ باشگاه خنده، امروز باشگاه گریه نیز تأسیس شده است. دکتر باربارا دی آنجلیس می‌گوید: ”دیوانه‌خانه‌ها محل تجمع کسانی است که احساسات خود را به‌صورت مداوم سرکوب کرده‌اند“. وی در کتاب خود توصیه کرده است که خشمتان را به گونه‌ای تخلیه کنید که احساسات دیگران را جریحه‌دار نکند.
انسان می‌تواند و باید بتواند با نگرش مثبت خود، احساسات منفی را تعدیل و سبک کند، تا جائی‌که می‌تواند به مشکل به‌ گونه‌ای دیگر نگاه کند اما در نهایت آن‌چه را که باقی می‌ماند به‌ گونه‌ای تخلیه کند تا روح و روان او از آزار دائمی این احساسات در امان باشند.
پس آن‌گاه که روح و جسمت دیگر چاره‌ای را برایت باقی نگذاشته است با یک محرم دردآشنا، درباره مسائل زندگی‌ات حرف بزن و حتی به آرامی اشک بریز، اما مواظب باش که هرگز در اشک‌هایت غرق نشوی، چراکه حتی در سخت‌ترین شرایط نیز خدائی هست که گرچه هر از گاهی گوهر وجود بندگانش را با کمک مشکلات صیقل می‌دهد اما ناامیدی از رحمت خود را معادل کفر خوانده است چراکه او هرگز نمی‌خواهد رحمت خود را از بندگانش دریغ کند.

 بر گرفته از مجله موفقیت با کمی تغییرات

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت 13:35  توسط مسلم حسینی  | 


خودشیفتگی :
شاید شما این کلمه را زیاد شنیدید و یا درمکالما ت روزمره آن رادر وصف دیگران بکار بردین که «یارو خود شیفته است ».
خودشیفتگی به معنای عاشق خود بودن است .رفتار و احساس طبیعی این است که خود را دوست بداریم ،پس عاشق خود بودن ازهنجار و طبیعت خلق آدمی به دور است ویک بیماری شناخته میشود.
خود شیفتگی اصطلاحی است که اولین بار فروید آن را بکار برد.
افراد خوشیفته درسه دسته طبقه بندی میشن :
افرادی که خود شیفتگی بالایی دارن- افرادی که خودشیفتگی پایینی دارن ومیانه روها  درخود شیفتگی.
به لحاظ اهمیت خودشیفتگی سطح بالا که امروزه دربین دوستان زیاد میبینیم درباره خصوصیات این گروه بیشتر توضیح میدم . اینا بجای اینکه روی روان خود بیشتر سرمایه گذاری کنن روی جسم خود بیشتر سرمایه گذاری میکنن.
احساس میکنن که چقدر خوشگلن ، به چهره خود حساسند ، گمان میکنن که دارای ابروهای طراز اول دنیایند ،فکر میکنن زیباترین بینی ها ،کمیاب ترین گوش ها ،برترین لبها وفریبنده ترین چهره هارادارن ،صفت دیگر اونا افاده وفخر فروشیه انتظار دارن به اونا زنگ بزنیم ببینیم وقت دارن، اینا حتی به کسی نگاه هم نمی کنن اگه هم نگاه کنن به شیوه نگاه کردن اگه بخوام ادبی بگم «عاقل اندرسفیه » به دیگران نگاه میکنن، حسودن دوست ندارن کسی مثل خوداونا باشه اگه ببینن همکلاسی ویا دختر همسایه روسری مثل روسری اون خریده غش میکنن. زود قهر میکنن .به دنبال هنر پیشگی میرن . روزی نیم ساعت مقابل آینه می ایستن . با کوچکترین سردرد غش میکنن تا اونا را به بیمارستان ببرن آرایش غلیظ میکنن.(تیپ خفن وخیلی تابلو )
اگه بخوام درمورد علت بوجود آمدن این خصلت بگم این موضوع برمیگرده به شیوه تربیت اون فرد درکودکی وتعریف وتمجیدهای بیجا وبیش ازحد . راستی تا یادم نرفته عرض کنم که خودشیفتگی در فرزندان اول بیشتره در دخترها هم بیشتر دیده میشه . اما ازلحاظ شدت خودشیفتگی دسته اول افراطی عمل میکنن ، دسته دوم تفریطی اند خودشون را دوست ندارن ،وچون فکر میکنن زیبا نیستن پول داراش سراغ عمل بینی میرن وبعدازعمل هم ازدست دکتر جراح شاکی میشن که بینی ام رابد عمل کرد . دسته سوم معتدل اند درروابط اجتماعی واحساسها ی فردی متعادل عمل میکنن راستی شما جزء کدوم دسته هستین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386 ساعت 21:20  توسط مسلم حسینی  | 


ماها بعضی وقتها گمان میکنیم بعضی ازکارها ی زندگی را تازمان مشخصی می توانیم به انجام برسانیم .مثلا" اگر فکر کنیم برای انجام یک کار یه هفته وقت لازم داریم ،اون کاررا به مدت یه هفته کش میدیم واگه بگن یه ساعت بیشتر وقت نداری ، آنقدر از زوادید غیر ضروری آن کار میزنیم تاسر یه ساعت به پایان برسونیم .میدونید دراین وضعیت چه اتفاقی افتاده ؟

اتفاقی که درذهن ما افتاده اینه که مااجازه پیش داوری ذهنی که باعث مایوس شدن ما ازخودمون میشه ندادیم یعنی اینکه ما نمی تونیم این کار رادراین زمان مشخص انجام بدیم و به همین خاطر قبل از شروع به اون کار خودرا ازپیش باخته میدونیم .

باید بدونیم که بعضی ازکارها و در مقیاسی بالاتر  مانند بازی شطرنج نیست که چندحرکت مانده به حالت مات به طور منطقی بتونیم شکست را پیش بینی کنیم پس باید ازنظرذهنی خودمون را برای کوتاه انجام دادن زمان بعضی ازکارها آماده کنیم نه هنوزشروع نکرده بگیم نمی شود . نظرشما چیه وآیا تاحالا چنین تجربه ای داشتین؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386 ساعت 15:39  توسط مسلم حسینی  | 


 
« خرِ ما از کرٌگی دم نداشت» این جمله ورد زبان چه کسانی هست؟
شاید این جمله را به همراه شکایت و غرغر از اطرافیان خود شنیده باشید! و بعد هم با آب و تاب توضیح می دهند که:«پدر و مادر و خانواده ام چنین هستند؟!» ، « دوستان نامرد بیچاره ام کردند»، « از نظر اقتصادی هم شانس نیاوردم!؟»، « در کنکور هم بدشانسی آوردم چون سئوالات امسال خیلی سخت بود» ، « از بدشانسی ، همسر خودخواه نصیب ما شده !؟» ،« بچه هایم هم که گلی به سرم نزدند؟!» ،« در محیط کار هم ، مدیر تبعیض قائل میشه و ...!!» و هزارو یک بهانه دیگر.
اگر چه تقصیر را به گردن همه انداختن، برای لحظاتی به ما آرامش کاذب می دهد ، ولی قدرت تغییر وضعیت و تغییر سرنوشت را نیز از ما می گیرد.
اینکه همه قدرتها را از خود بگیریم و به محیط و دیگران بدهیم؛ نشان می دهد که بی مسئولیتی و فرار از مسئولیت را به عنوان شیوه اصلی زندگی خود انتخاب کرده ایم. ما نیاز داریم که مسئولیت پذیر شویم. تا وقتی که بدقولی خود را گردن ترافیک می اندازیم، تا هنگامی که تنبلی و شکست برنامه امان را گردن روزگار و سرنوشت می اندازیم، نیاز به تغییر خودمان و قبول مسئولیت را از خود سلب می کنیم. یادمان باشد ممکن است سیل بیاید، ولی این اراده ماست که ما را بر می انگیزد تا از جلوی آن کنار برویم، یا در برابر آن سدی ایجاد کنیم و تدبیری بیندیشیم. ولی اگر جلوی سیل دراز کشیدیم و منتظر شانس باشیم، حتما بدشانس ترین خواهیم بود.
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386 ساعت 14:14  توسط مسلم حسینی  | 



JavaScript Codes