سلام امروز باداستان دو قورباغه شروع میکنم ومیخواهم ازآ ن به یک نتیجه گیری برسم اما ابتدا داستان راباهم مرور میکنیم.
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از قورباغه ها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد. دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.اما قورباغه های دیگر دایما" به آنها میگفتند که دست از تلاش بردارید ،چون نمی توانید از گودال خارج شوید،و به زودی خواهید مرد. با لاخره یکی از دو قورباغه ، تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او پس از مدتی مرد . اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد بقیه قورباغه ها فریاد می زدند دست از تلاش بردار ، اما او با توان بیشتری تلاش می کرد و بالاخره از گودال خارج شد. وقتی از گودال خارج شد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند مگر تو حرف های ما را نشنیدی؟ و بعد معلوم شد که قورباغه ناشنواست و در واقع او در تمام این مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند.
نتیجه گیری ازدیدگاه روان شناسان :
تشویق وتنبیه در به نتیجه رسیدن اهداف به همان اندازه مهم است که بازوان ما فعالیت میکنند .اگر تشویق نباشد انگیزه ای برای ادامه فعالیت نمی ماند.
نتیجه گیری اخلاقی:
بعضی وقتها برای ادامه کار اگر به نتیجه آن کار ایمان داشته باشیم بدون توجه به اینکه دیگران چه می گویند کارخود را ادامه می دهیم مثل نوشتن همین مطلب که دوستم میگوید پسر مگه بیکاری پاشو بریم نهار گشنمه. ولی من ول کن قضیه نیستم.
فعلا" تابعد .
+
نوشته شده در شنبه 5 آبان1386 ساعت 11:46 توسط مسلم حسینی
|