تبليغاتX
روانشناسی مدرن
×××× به وبلاگ روانشناسی مدرن خوش آمدید ××××


روانشناسی مدرن








* * * *

ماها بعضی وقتها گمان میکنیم بعضی ازکارها ی زندگی را تازمان مشخصی می توانیم به انجام برسانیم .مثلا" اگر فکر کنیم برای انجام یک کار یه هفته وقت لازم داریم ،اون کاررا به مدت یه هفته کش میدیم واگه بگن یه ساعت بیشتر وقت نداری ، آنقدر از زوادید غیر ضروری آن کار میزنیم تاسر یه ساعت به پایان برسونیم .میدونید دراین وضعیت چه اتفاقی افتاده ؟

اتفاقی که درذهن ما افتاده اینه که مااجازه پیش داوری ذهنی که باعث مایوس شدن ما ازخودمون میشه ندادیم یعنی اینکه ما نمی تونیم این کار رادراین زمان مشخص انجام بدیم و به همین خاطر قبل از شروع به اون کار خودرا ازپیش باخته میدونیم .

باید بدونیم که بعضی ازکارها و در مقیاسی بالاتر  مانند بازی شطرنج نیست که چندحرکت مانده به حالت مات به طور منطقی بتونیم شکست را پیش بینی کنیم پس باید ازنظرذهنی خودمون را برای کوتاه انجام دادن زمان بعضی ازکارها آماده کنیم نه هنوزشروع نکرده بگیم نمی شود . نظرشما چیه وآیا تاحالا چنین تجربه ای داشتین؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386 ساعت 15:39  توسط مسلم حسینی  | 


● قبل از پریدن، فکر می‌کردم از همه بیچاره‌ترم، اما...

● وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم...
ـ  در طبقهٔ دهم، زن و شوهر به‌ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت، مشغول دعوا بودند!
ـ  در طبقهٔ نهم، ”علی“ قوی‌جثه و پر زور را دیدم که گریه می‌کرد!
ـ  در طبقهٔ هشتم، ”رضا “ داشت گریه می‌کرد، چون نامزدش ترکش کرده بود!
ـ  در طبقهٔ هفتم، ”مریم“ را دیدم که داروی ضدافسردگی هر روزه‌اش را می‌خورد!
ـ  در طبقهٔ ششم، ”مسلم“ بی‌کار را دیدم که هنوز هم، روزی هفت روزنامه می‌خرد تا بلکه کاری پیدا کند!
ـ  در طبقه پنجم، آقای ”احمدی“، به ظاهر بسیار ثروتمند را دیدم که در خلوت، حساب بدهکاری‌هایش را می‌رسید.
ـ  در طبقهٔ چهارم، ”ستاره“ را دیدم که باز هم با نامزدش، کتک‌کاری می‌کرد!
ـ  در طبقهٔ سوم، پیرمردی را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!
ـ  در طبقهٔ دوم، ”فاطمه“ را دیدم که به عکس شوهرش که از شش‌ماه قبل، مفقود شده بود، زل زده است!

● قبل از پریدن، فکر می‌کردم از همه بیچار‌ه‌ترم!
اما حالا می‌دانم که هرکس گرفتاری‌ها و نگرانی‌های خودش را دارد.
بعد از دیدن همه، فهمیدم که وضعم آن‌قدرها هم بود نبود!
حالا کسانی‌که همین الان دیدم، دارند به من نگاه می‌کنند.
فکر می‌کنم آنان بعد از دیدن من با خودشان، فکر می‌کنند که وضع‌شان آن‌قدرها هم بد نیست!

+ نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386 ساعت 10:15  توسط مسلم حسینی  | 


داش حامد فرمودند :

اگر می خواهید به آنچه دوست دارید برسید باید به خودتان اعتماد داشته باشید و نا امید نشوید سعی و تلاش و اصرار برای رسیدن به هدف اصلی یکی از مهمترین اصول موفق شدن است گاهی به پشت سر خود نگاه کنید و به دلایل موفق شدن خود بیندیشید اما دست از تلاش بر ندارید از اشتباهات خود درس بگیرید و آنها را دیگر تکرار نکنید هر شکست مقدمه یک پیروزی است این را هرگز فراموش نکنید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آبان1386 ساعت 21:14  توسط مسلم حسینی  | 


سازنده ترین کلمه" گذشت "  … آن را تمرین کن .

پرمعنی ترین کلمه " ما " …  آن را به کار ببند.

عمیق ترین کلمه " عشق " …  به آن ارج بنه .

بی رحم ترین کلمه " تنفر" … از بین ببرش .

سرکش ترین کلمه " هوس " … با آن بازی نکن .

خودخواهانه ترین کلمه " من " … از آن حذر کن.

ناپایدار ترین کلمه " خشم " … آن را فرو ببر.

بازدارترین کلمه " ترس " … با آن مقابله کن.

با نشاط ترین کلمه " کار" … به آن بپرداز.

روشن ترین کلمه " امید " … به آن امیدوار باش.

برانگیزاننده ترین کلمه برای نویسنده " نظره "  ....  پس نظر بده .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آبان1386 ساعت 12:59  توسط مسلم حسینی  | 


زندگي كوتاهتر از آنست كه به خصومت بگذرد و قلبها گرامي تر از آنند كه بشكنند. فردا طلوع خواهد كرد حتي اگر نباشيم ! در بستر روزگار آنچه به دست می آيد با خنده پايدار نمي ماند و آنچه از دست ميرود با اشك جبران نميشود!

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386 ساعت 10:19  توسط مسلم حسینی  | 


درجامعه امروز ایران متاسفانه بدلایل مختلفی همچون جنگ هشت ساله، تحریم اقتصادی کشورهای غربی ، سیاست هاغلط اقتصادی مدیران اقتصادی کشور، اعمال امورات اقتصادی غیر علمی وبراساس آزمون وخطا ، حاتم طائی های زیادی وکمک کردن مالی بلاعوض به کشورهایی همچون لبنان ،سوریه ،افغانستان،عراق. غافل شدن بعضی ازمسولین، دادن شعاروعمل نکردن به این شعارها، فعال شدن بعضی ازآقازاده ها ورانت خواری اقتصادی ، فراموش کردن فردای قیامت ودهها دلیل دیگر باعث شده که امروزه فاصله غنی وفقیردرایران روزبه روز زیادشده وما درهرکوی وبرزن باآدمایی برخورد کنیم که محتاج نان شب خود هستن.بااین مقدمه می خوام اثر فقر بربهداشت روانی مردم راتقدیم شما کنم .

فرد فقیر وقتی تحقیرها، شرمساریها وناکامی های فقر را تحمل میکنه ،جزء رنج کشیدن کاردیگری رانمی تواند انجام دهد .این موضوع باعث میشه که احساسات متضادی دراو بوجود بیاد، بدین معنا که ازیک سو شرم وناتوانی دراو پدیدارمیشه وازسوی دیگرپرخاشگری وطغیان .آدم فقیر احساس میکنه که بی لیاقت وکمتر ازهمه است .اوبه مرور باور میکنه که واقعا" بی لیاقت است وهمین باعث میشه که عزت نفس خودرا ازدست بدهد ،ازخانواده واطرافیانش شرمنده وخودرا ملامت کند وخودشو عامل تمام بدبختی ها ومسبب فقر بداند.

امادرمرحله بعد درفرد روحیه پرخاشگری بوجود می یاد که یا این پرخاشگری رامتوجه دیگران میکنه ومی خواد ازدیگران واجتماع انتقام بگیرد ،یاپرخاشگری رامتوجه خود واعضای خانواده اش میکند اگرخودشو مقصر بدونه ممکنه خوکشی کنه ولی اگر این ذهنیت دراو بوجود بیاد که خانواده اش مقصر بوده اند روحیه انتقام ازاونا دراو شکل میگره که این وضعیت نیز  نسبتا" خطرناک میباشد.

امروزه دراجتماعی که همه ازصبح تاشب برای پول درآوردن می دوند روزگار فقرا ،خواه پیرباشن وخواه جوان مملو ازگرسنگی ، ناکامی ، عدم تعادل ، تحقیر ، شرم ،احساس گنه کاری وفقدان هویت و... است .

ختم کلام اینکه آنهایی که مسولند اگر بجای سرمایه گذاری های کلان دربخش ارگانهای کنترل اجتماعی مثل نیروی انتظامی وبسیج اعم ازانسانی ومادی برای مقابله بادزدی ، فحشا، رفتارهای ضداجتماعی ، خودکشی ، بیماریهای روانی ، مواد مخدر ، روسپی گری ، آدم کشی ها، سرقتهای مسلحانه، جیب بری وهزاران خلاف دیگر . برای برداشتن فقر برنامه ریزی کنند ،آمار این تخلفات نیز پایین خواهد آمد چراکه خودتون شاهد هستین که بعضی هابرای پرکردن شکم زن وبچه خود حاضر هستن به هر خلافی دست بزنن پس نتیجتا" تنها راه چاره برای ازبین بردن فقر تعدیل فاصله ها ی طبقاتی است نظر شما چیه؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386 ساعت 9:18  توسط مسلم حسینی  | 


 افکار  ما هر طور باشد اخلاق ما نیز همان طور خواهد بود به همین دلیل برای اینکه اخلاقمان مناسب باشد مواظب باشیم که افکار بد در ما راه نیابد.

علاوه بر اینکه باید با افکار زشت و پلید مبارزه کرد باید عملا در باره افکار خوب اندیشید تا این نوع افکار ملکه ذهن مان شود.

 نظر شما راجع به فرمایش حامد چیه؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386 ساعت 12:45  توسط مسلم حسینی  | 


کودک می تونه ۳ چیز را به یک بزرگسال بیاموزه‌ :


۱ـ  بدون دلیل خوشحال بودن

۲ـ  خود را با چیزی سرگرم کردن

۳ـ  طلب کردن خواسته خود با تمام نیرو

اگر منم میتونستم در بزرگسالی بی دلیل خوشحال باشم زندگی شادتری نداشتم!؟
اگر همیشه سرگرم بودم دیگه فرصتی برای فکر کردن به نگرانیها باقی میموند !؟
*  
اگر سماجت کودکی ها مو هنوزم داشتم بیشتر از این به خواسته هام نمیرسیدم‌ !؟

تو وجود هر آدم بزرگسالی روح یک کودک نهفته که فقط باید بهش فرصت داد. نگاه کردن به زندگی از دید یه کودک خیلی قشنگه خیلی...
برای چند لحظه هم که شده امتحانش کنیم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386 ساعت 10:4  توسط مسلم حسینی  | 


اين فيل چند تا پا داره ؟ اگه گفتي ؟

با نگاه کردن به این تصویر می توان به این نکته پی برد که گاهی اوقات حواس ما هم اشتباه می کنند و  ما برداشتهای متفاوتی از یک موقعیت خاص داریم. پس عبارت «من با دو تا چشمای خودم دیدم» زیاد نمی تواند معتبر باشد. نظر شما چیه ؟؟؟ 

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386 ساعت 14:56  توسط مسلم حسینی  | 


زندگی گره ای نیست که در جستوجوی گشودن آن باشیم

زندگی واقعیتی است که باید آن را تجربه کرد.

یک نکته از همکار جدید وبلاک

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386 ساعت 13:53  توسط مسلم حسینی  | 


تبسم و خندیدن باعث ترشح آندروفین در مغز می شود که این باعث تسکین درد

و داشتن احساس خوب در شما می گردد .

پس بخند همین الان

تاثیر داشت ؟؟؟ 

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386 ساعت 10:47  توسط مسلم حسینی  | 


آیا تاحالاباخودت فکر کردی که شاهکار خلقت هستی .

تاحالا فکر کردی این شاهکار خلقت اگه خواسته هایش گاهی دیر برآورده میشه حتما" مصلحتی درکاره که من وتو نمی دونیم. پس این تصور که او تورا فراموش کرده ازخودت دور کن و بایقین برو جلو مطمئن باش که او تورا تنها نمی ذاره. شاهکار خلقت باید بدونه که بعضی وقتها مثل بچه ها بودن بد نیست.چی میشه اگه گاهی دلت میگیره بزنی زیر گریه .چی میشه اگه شادی ،مثل بچه ها شادی کنی وازچیزای کوچک دوربرت لذت ببری .چی میشه وقتی بارون میاد نگی وای چه روز کسل کننده ای حالا زیربارون لباسام خیس وکثیف میشه بدون بارون به روحت  هدیه میده و...

پس بدان وفراموش نکن که تو شاهکار خلقتی ونباید خودتودست کم بگیری

 اینطورنیست دوست خوبم؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386 ساعت 9:50  توسط مسلم حسینی  | 


● یک
دوستت دارم، نه بخاطر شخصیت تو،بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم.
● دو
هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود.
● سه
اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
● چهار
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
● پنج
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.
● شش
هرگز لبخند را ترک نکن،حتی وقتی ناراحتی.چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.
● هفت
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی،ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
● هشت
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند،نگذران.
● نه
شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را.به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکرگزار باشی.
● ده
به چیزی که گذشت غم نخور،به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.
● یازده
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند،با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده،دوباره اعتماد نکنی.
● دوازده
خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.
● سیزده
زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار،بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت 13:58  توسط مسلم حسینی  | 


 می گویند یه روزی شخصی درخیابان ناگهان ایستاد ودرحالی که به آسمان خیره شده بود ،لبهایش شروع به تکان خوردن کردند یک لحظه بعد عده ای ازعابران پشت سراو ایستادند وشروع کردنت به آسمان خیره شدن وکم کم حرفهایی ردوبدل شد که چه چیزی درآسمان دیده میشود کلماتی نظیر قمرمصنوعی ، هواپیمای بدون سرنشین و...تا اینکه بالاخره اون نفر اول عطسه ای کرد وقضیه تمام شد ومعلوم شد آن فرد قصد عطسه کردن داشته است .این داستان البته یک داستان غیر واقعی بوده اما امروز درخیابان به منظره ای برخوردم که  به نوعی با این داستان شباهت دارد البته ازنوع واقعی اش واینگونه بوده که فردی درخیابان که کارتبلیغی میکرده برشورهای تبلیغاتی خودرابو میکرد وبعد به  رهگذران میداده من کنجکاو که شاهد این منظره بودم متوجه این نکته شدم که اکثر کسانی که این برشورهارامیگرفتند آن رابو میکردند درصورتی که بوی خاصی نداشته است ومن  که دنبال سوژه برای نوشتن میگشتم آن رایافتم وآن یک موضوع رفتار اجتماعی  یعنی همنوایی است که شاید شما بااین مثل که خواهی نشوی رسواهمرنگ جماعت شو زیاد برخوردکرده باشید نه بگذارید پارافراتر بگذارم تاحالاشده که دریک نمایش کمدی وقتی دیگران می خندند شما هم همراه اونا بخندید ویاتاحالا شده دریک سخنرانی وقتی   دیگران همه کف میزنند همراه اونا کف بزنید ویا هورا بکشید  به این عمل شما  می گویند همنوایی بدین معنا که فردتحت تاثیر جمع دررفتار خودتغییر ایجاد کند وخیلی ازماها تحت تاثیر جمع رفتارهایی ازما سر میزند که شاید درحالت فردی آن عمل  ازما بعید بود . معنای همنوایی همان « جوگیر شده » خودمان است .

                                           آیا  تاحالا جوگیر شدین؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت 10:32  توسط مسلم حسینی  | 


 
« خرِ ما از کرٌگی دم نداشت» این جمله ورد زبان چه کسانی هست؟
شاید این جمله را به همراه شکایت و غرغر از اطرافیان خود شنیده باشید! و بعد هم با آب و تاب توضیح می دهند که:«پدر و مادر و خانواده ام چنین هستند؟!» ، « دوستان نامرد بیچاره ام کردند»، « از نظر اقتصادی هم شانس نیاوردم!؟»، « در کنکور هم بدشانسی آوردم چون سئوالات امسال خیلی سخت بود» ، « از بدشانسی ، همسر خودخواه نصیب ما شده !؟» ،« بچه هایم هم که گلی به سرم نزدند؟!» ،« در محیط کار هم ، مدیر تبعیض قائل میشه و ...!!» و هزارو یک بهانه دیگر.
اگر چه تقصیر را به گردن همه انداختن، برای لحظاتی به ما آرامش کاذب می دهد ، ولی قدرت تغییر وضعیت و تغییر سرنوشت را نیز از ما می گیرد.
اینکه همه قدرتها را از خود بگیریم و به محیط و دیگران بدهیم؛ نشان می دهد که بی مسئولیتی و فرار از مسئولیت را به عنوان شیوه اصلی زندگی خود انتخاب کرده ایم. ما نیاز داریم که مسئولیت پذیر شویم. تا وقتی که بدقولی خود را گردن ترافیک می اندازیم، تا هنگامی که تنبلی و شکست برنامه امان را گردن روزگار و سرنوشت می اندازیم، نیاز به تغییر خودمان و قبول مسئولیت را از خود سلب می کنیم. یادمان باشد ممکن است سیل بیاید، ولی این اراده ماست که ما را بر می انگیزد تا از جلوی آن کنار برویم، یا در برابر آن سدی ایجاد کنیم و تدبیری بیندیشیم. ولی اگر جلوی سیل دراز کشیدیم و منتظر شانس باشیم، حتما بدشانس ترین خواهیم بود.
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386 ساعت 14:14  توسط مسلم حسینی  | 


 

سرنوشت گاهی همچون درخت میوه ایست در زمستان.سرد٬خشک٬بدون بار.

کافیست به انتظار بهار بمانی...

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386 ساعت 13:59  توسط مسلم حسینی  | 


 ۱- می گوید: "تو واسه من مثل یک برادر می مونی."

منظورش این است که: علاقه ای به تو ندارم.

۲- می گوید: "من عصبانی نیستم."

منظورش این است که: عصبانی هستم

۳- می گوید: "من از دوستات خوشم می آد، ولی..."

منظورش این است که: به هیچ وجه از دوستانت خوشم نمی آید 

۴- می گوید: "من واقعاً از مدل موی اون پسره خوشم میاد."

منظورش این است که: از مدل موی تو خوشم نمی آید.

۵- می گوید: "در این لباس چطور به نظر می رسم؟"

منظورش این است که: نیاز به اطمینان خاطر بیشتری از جانب تو دارم.

۶- می گوید: "چرا سعی نمی کنی اینطوری منو ببوسی؟"

 منظورش این است که: مدل بوسیدن تو را دوست ندارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386 ساعت 14:22  توسط مسلم حسینی  | 


 امروز خیال میکنم زندگی پوچ وبی معنیه ، زنده بودن من چه ارزشی داره ، برای چی ازسر صبح تا غروب بدوم ، برای چی درس بخونم آخرش چی. یک ماهی میشه دیر می خوابم و زود ازخواب بیدار میشم دراین مدت تنظیم خوابم بهم خورده .دوست دارم همش گریه کنم این سریال چهارخونه هم نمی تونه منوبخندونه .

نسبت به قبل که آخرین نفر ازسر سفره پا میشدم اشتهایی به خوردن غذا ندارم. باور کنید همه جای بدنم درد میکنه علتشو هم نمی دونم یه روز سرم درد میکنه ، روزدیگه پاهام. دیگه نمی تونم با این وضعیت بسازم .مرتب یکی به من میگه خودتو بکش تا از همه چیز راحت بشی واین افکار مرتب به سراغم میاد.

این مطالبی که عرض کردم گوشه ای ازعلامتهای بیماری افسردگی است اگر خدای ناکرده این علامتها درشما وجود داره اونوجدی بگیرین وبرای درمان خود اقدام کنین.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386 ساعت 12:41  توسط مسلم حسینی  | 


 

سلام  ( اینم یه درددل)

در یک نظر سنجی از افراد می پرسن « نظر شما درباره گوپن گوشت چیه ؟؟؟؟ »

 آفریقاییه جواب میده : گوشت چیه ؟؟

 اروپاییه جواب میده : گوپن چیه ؟؟ 

 ایرانیه  یک مکثی میکنه بعد میگه: نظر چیه ؟؟

این هم از آزادی بیان ماها ...  « من مقصر نیستم دیشب تو خوابگاه شنیدم »

راستی حالا نظر شما درباره گوپن گوشت چیه ؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386 ساعت 9:20  توسط مسلم حسینی  | 


 

سلام امروز باداستان دو قورباغه شروع میکنم ومیخواهم ازآ ن به یک نتیجه گیری برسم اما ابتدا داستان راباهم مرور میکنیم.

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از قورباغه ها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد. دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.اما قورباغه های دیگر دایما" به آنها میگفتند که دست از تلاش بردارید ،چون نمی توانید از گودال خارج شوید،و  به زودی خواهید مرد. با لاخره یکی از دو قورباغه ، تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او پس از مدتی مرد . اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد  بقیه قورباغه ها فریاد می زدند دست از تلاش بردار ، اما او با توان بیشتری تلاش می کرد و بالاخره از گودال خارج شد. وقتی از گودال خارج شد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند مگر تو حرف های ما را نشنیدی؟ و بعد معلوم شد که قورباغه  ناشنواست و در واقع او در تمام این مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند.

نتیجه گیری ازدیدگاه روان شناسان :

تشویق وتنبیه در به نتیجه رسیدن اهداف به همان اندازه مهم است که بازوان ما فعالیت میکنند .اگر تشویق نباشد انگیزه ای برای ادامه فعالیت نمی ماند.

نتیجه گیری اخلاقی:

بعضی وقتها برای ادامه کار اگر به نتیجه آن کار ایمان داشته باشیم بدون توجه به اینکه دیگران چه می گویند کارخود را ادامه می دهیم مثل نوشتن همین مطلب که دوستم میگوید پسر مگه بیکاری پاشو بریم نهار گشنمه. ولی من ول کن قضیه نیستم.

فعلا" تابعد .

+ نوشته شده در  شنبه 5 آبان1386 ساعت 11:46  توسط مسلم حسینی  | 


 وقتی رگ گردنت بیرون میزنه، تودیگه نمی تونی آروم حرف بزنی حتما" باید نعره ای بکشی تا این طوفان را از درونت بیرون بریزی و باید دشنام بدی ، اطرافیان راباید تحقیر کنی ، تو باید یکی را بزنی تا دردی که در تنت پیچیده کمی آروم بگیره .
دراین موقع اصلا" به فکر تنفس عمیق نباش ، آب به صورتت نزن ، پیاده روی نکن ، اون محل را ترک نکن فقط یک جا بایست و نعره بزن وهرچه که دم دستت به دیوار بکوب اون موقع تو موفق ترین انسان شکست خورده ای . راستی د رموقع عصبانیت طبق چهار پاراگراف اول باید عمل کرد و یا پاراگرافهای بعدی .شما راه بهتری سرا غ دارین ؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386 ساعت 15:0  توسط مسلم حسینی  | 


     امروزه روان شناسی به عنوان یه علم در سطح دنیا مطرح بوده واهمیت این علم اگر بالاتر ازعلم پزشکی نباشه کمتر ازاون هم نیست، چرا که اکثر بیماری های جسمی ریشه روانی دارن. درایران متاسفانه اهمیت این علم هنوز برای عامه مردم جا نیفتاده و اگه ازکسی بخواین به یه روانشناس مراجعه کنه به طرف برمیخوره و ممکنه بیخ گوشتون هم بزنه و بگه مگه من دیوانه ام . باید بپذیریم که یکی ازدلایل اصلی ناهنجاریهای اجتماعی و بیماریهای جسمی ریشه در روان افراد داره و بدونیم که اگر وضعیت روحی روانی ما نسبت به گذشته تغییر کرده برای درمان خود به فکر چاره باشیم وازاینکه این برچسب به ما بخوره که طرف مشکل روانی داره ابایی نداشته باشیم      

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386 ساعت 14:57  توسط مسلم حسینی  | 


 

آیا تا حالا با خود فکر کردین چرا ما ازدیدن فیلمهای پلیسی و تخیلی لذت میبریم؟ شاید شماها پاسخهای متفاوتی برای این سوال داشته باشین .اما آنچه که شما فکر میکنین به نوعی میشه گفت درسته .اما ازلحاظ روان شناسی دراین باره تحقیقاتی صورت گرفته که بصورت خلاصه عرض میکنم .تحقیقات اثبات کرده چون فیلمهای پلیسی نقش تخلیه هیجانی دارن به همین خاطر ما ازدیدن اونها لذت میبریم .بدین معنا که چون تنشهای روزمره زندگی تمام ناشدنی است ما با دیدن این فیلمها بصورت ناخوداگاه خود را بجای قهرمان فیلم میگذاریم وچون قهرمان فیلم برمشکلات پیروز میشه ماهم احساس پیروزی میکنیم. و ازدیدن این فیلمها لذت میبریم .لازمه عرض کنم که رسانه های گروهی مانند روزنامه و هفته نامه ها که متاسفانه درایران به نشریا ت زرد معروفن با تشریح دزدی ها ، آدم کشی ها ، داستانهای عاشقانه ، زندگی نامه هنرپیشه ها باعث میشن که عقده های درسینه مانده مردم رامطرح و نوعی آرامش روانی به فرد خواننده ببخشه. و به همین خاطر ماعلاقه مند به این نوع فیلمها و نشریات هستیم .راستی شما علاقه مند به تماشای این نوع فیلمها ونشریات هستین ؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386 ساعت 14:35  توسط مسلم حسینی  | 


 

چون میدانم انعکاس رفتارم بادیگران به خودم برمیگردد ویا به زبانی می توان گفت که هر تابشی بازتابشی دارد پس دیگران راسرزنش نمی کنم چون میدانم آنها مرا سرزنش خواهند کرد و تلاش میکنم که ازدیگران عیب جویی نکنم تا خود مورد عیب دیگران واقع نشوم پس میدانم دیگران مثل پژواک صدا ازکوه بامن برخورد خواهند کرد شما چطور؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386 ساعت 13:32  توسط مسلم حسینی  | 



JavaScript Codes